تبلیغات
یكّه تاز مدارج عرفان امام صادق الائمه علیه السلام - بحر طویل حدیث کسا
یكّه تاز مدارج عرفان امام صادق الائمه علیه السلام
به افتخار مقام عالی امام صادق علیه السلام صلوات
دوشنبه 23 آذر 1394 :: نویسنده : محب الصادق احمدی


حمد بی حد سزد آن واحد فرد صمدی را که ردای عظمت در برو از رافت و از رحمت بی مر ، زید قدرت خود خلعت به بر پیر و جوان کرده و تشریف شرف داده به انسان و کسای کرمش زیب بر دوش به سر عارف دانای زبان آورد خاموش شده صانع کلی به سر رشته ابر رشته ای از تار وفا ، پشته ای پود حیا ، دست عطایش زده پیوند و به هم تافته و بافته یک طفه عبا ، ساخته بر دوش بهین بنده اش انداخته تا قدر کمال و شرف و جاه و جلال و نسب و حرمت و اجلال و خداوندی و اقبال و را ظاهر پیدا کند و فاش کند شمه ای از سر خفا را .


گفت ام سلمه این سخن نغز پسندیده ی نیکو که یکی روز خدیوی که بدی حامی و حامد ، نبی امی شاهد ، قشم و نور مدثر ، زکی و نون و مبشر ، مدنی موطن و حاشر ، قرشی نجم و مذکر ، شرف و داعی یاسین ، شه دین ختم نبیین ، زمر و شمس و مزمل ، ملک و مالک عادل ، سبب خلقت عالم ، ولد امجد آدم ، و فی و کافی احمد ، مه و محمود و محمد ، به سوی مشکوی نیکوی چو مینوی سمن بوی برازنده ی پاینده ی فرخنده ی آن طاهره ی زاکیه ی راضیه ی سیده ی حره ی عذرای فلک مرتبه صدیقه ی خوش فطرت میمونه مه طلعت و انسیه ی با حرمت و مخدومه ی با رفعت و معصومه ی با عصمت و مستوره ی با عفت و منصوره ی با شوکت زهرای بتول آمد و فرمود به هر باب مرا خواب ، به چشمان شده مستولی و اولی است که سر برسر بستر پی راحت بنهم خواب بود طاعت و فرض است اطاعت برو و بهر من آور تو کسایی که چو او نیست عبایی همه تارش بود از مهر و وفا پود وی ی از حلم و حیا مثل ندارد ز صفا مریم ثانی ثمر باغ معانی قد چون سرو علم کرد وز جان دور الم کرد به فرمان بری او مایل و مقصود پدر حاصل از او گشت چو آورد کساء را.

آن شاهنشاه که چون خالق یکتا نبدش ثانی و بد برسه موالید و به ارکان جهان بانی و در پنج حس و شش جهت و هفت زمین داشت جهانبانی و افلاک و مقامات و حجابات چنان عرش ، به زیر قدمش فرش بدی زیر عبا خفت خرد گفت که بی سعی و پژوهش به خدا خواب و خورش نیست اگر داشت مکان ایزد منان ، به خفا نی به ملا گفتنی ای اهل صفا منزل و ماوای خدا زیر همین پاک عبا هست که هر شی ء شود مست بشوید ز خودی دست شود سر خوش و پابست غرض چون که شه تخت لعمرک که بودش فتح و تبارک چو یکی شقه ای از افسر تارک زیر حرف تجرد ، به صفا زیر عبا رفت و بخوابید و ز رویش ، فلک نور بتابید حسن ، سبط امین ، حجت دین ، نور مبین ، بر و تقی میر و زکی زاهد و عابد کتب مجد و محامد به سر مادر نیک اختر نیکو سیر با خبر با هنر با ثمر اطهر خود آمد و زو یافت بسی کام و بگفتا به مشام آیدم ای مام نکو رایحه ای باز بگو چیست و از کیست مگر جد نکویم گذر اینجا بنموده است و به قدر تو فزوده است بدو دخت نبی گفت ، دری سفت ، که یکتا گهر بحر نبوت ، شه اورنگ فتوت ، که بود هم قریشی هم مدنی زیر کسای یمنی خفته و از گرد الم حجره ی دل رفته شه سبز قبا شاد و فرحناک بر خواجه لولاک شد و گفت که ای جد گرامی به رخت باد سلامی چه شود اذن دهی زیر عبا آیم و آسایم و بینم ز جمال تو عیان نور خدا را.

یافت رخصت ز سراج حق و منهاج طریقت به دخول آن گل گلزار بتول آمد و پهلوی رسول عربی کرد مکان کش و سر و سالار جهان سرور و میر شهدا تشنه لب کرب و بلا سبط رسول دو سرا اسید و وافی و در بحر عطا کوه هنر آن که ورا نام جلی هست حسین بن علی پیش نکو ام سعید انجم خود آمده و دیده ی دل ز آئینه ی چهره او داد جلال پیشرو اهل ولا تشنه لب کرب و بلا گفت که از بوی گل سوری رخسار و ز طیب شکن طره ی دلدار که او هست مرا جد وفادار شده حجره معطر مگر آن سرور و سر خیل بشر در بر تو کرده گذر گفت بدو مادر فرخنده که آن اختر رخشنده ی برج شرف و جاه به خرگاه بر از ماه کمین بنده درگاه الهی شده طالع به صفا با حسن سبز قبا زیر عبا از پی راحت به غنودی چو حسین این سخنان را بشنودی ، به دو صد وجد و طرب ، در بر سلطان عرب ، فخر امم ، میر عجم ، آمده و به سرود که ای جد فلک جاه مرا راه دهی تا به عبا داخل و یابم شرف کامل از این رتبه شوم قابل وز الطاف تو گویم به محافل ز نبی یافت چو رخصت به فرحناکی فرصت به عبا داخل و بر قرب نبی واصل و بگشود لب و کرد ادا شکر خدا را .

چون شه جن و بشر با دو پسر ، حضرت شبیر و شبر ، زیر عبا کرد مقر ، حیدر صفدر ، ولی خالق اکبر ، وصی و صهر پیمبر ، شه دین خواجه قنبر ، به درون آمدی از در ، بر آن زهره از هر ، شد و فرمود که ایدر ، ز چه این حجره معطر ، شده ای ماه منور ، مگر آن شافع محشر ، نبی ایزد داور ، که بود از همه برتر ، سوی این بزم محقر ، شده از رحمت بی مر ، که چنین یافته زیور ، به علی ، زهره ی اطهر ، سخنان گفت سراسر ، که مرا باب فلک فر ، قدمی هشته ابر سر ، پی قیلوله به بستر ، بنهاده است کنون سر ، حسینش چو دو اختر ، شده بر ایمن وایسر ، به عبا او رخ انور ، بنموده است مستر ، چو نیوشد ز همسر ، سخنان زوج مطهر ، بر آن میر مظفر ، شد و گردید ثناگر ، که به این بنده ی کمتر ز ره مهر تو بنگر ، من و هجر تو که آذر ، زده هر لحظه به پیکر غم آن جعد معنبر ، قد من ساخته چنبر ، شود ار لطف تو یاور ، کشم از وصل تو ساغر ، بده ای صاحب افسر ، ز وفا اذن به حیدر ، که چو آن دو گل احمر ، به شما مدغم و مضمر ، شود ای سید و سرور ، نبی آن میر هنرور ، بسرائید به حیدر ، مشو ای هادی و رهبر ، تو از این غصه مکدر ، به عبا تا که تو اندر ، نشوی  جان برادر ، غم هجران تو دیگر ، ز دل من نشود در ، علی آن فاتح خیبر ، شدش این فیض مسیر ، به عبا داخل وو از نور جبین کرد منور ، همه ی ارض و سما را .

دخت احمد که چو او کوکب اسعد ، نبدش چرخ مشید ، چو نظر کرد که یاران محمد ، همه جمعند و خود او مانده مجرد ، ز وفا کرد علم قد ، بسرائید که این دولت سرمد ، دهدم عزت بی حد ، ببرد رشک به کاشانه ی من خلد مخلد ، بکشم بر رخ یاجوج الم سد ، چو روم در بر خاصان پسندیده ایزد ، که همه آمده بخرد پی مقصد ، به سوی مسند سلطان فلک قدر محمد ، شد و گفت ای پدر رافع امجد ، نه مرا حد بیان است که معروض بدارم که مرا اذن دهی زیر عبا آیم و آسایم و مسرور شوم صاحب خلق حسن و با چو منی لطف کنی هست تو را نیست روا ، من ز تو محروم و از این واقعه مغموم شوم خسرو جمشید خدم از ره احسان و کرم داد به او اذن مکان زیر عبا شکر خدا حمد و ثنا کرد . و ملائک به سماوات ، همه مات به آن مخزن آیات ، شده روی به درگاه خدا کرده و گفتند که در روی زمین پنج تن پاک فرحناک مکان زیر کسایی بنمودند مر اینها چه کسانند ؟ که از مصدر خلاق فلک گوشزد خیل ملک گشت این فاطمه هست و پدرش ، فاطمه و شوهر نیکو سیرش فاطمه و دو پسرش گنج مرا گرنبد این پنج گهر هیچ نمی بود مرا هیچ کس از حکمت و از قدرت و از همت و از جنت و از راحت و از رحمت و من بی نام و نشانی نه بدیدی و مرا هیچ نمی بود اگر خلق نکردم به جهان ذات همایون فر این پنج تن آل عبا را.

ملک سدره نشین ، حضرت جبریل امین ، رخصتی از خالق مختار گرفت و به زمین آمد و در حجره ی والای مزکای دل آرای مصفای نبی خواجه لولاک بزد بوسه ابر خاک به صد عجز و ادب گفت که ای شاه نکوکار ، به جبریل دهی بار ، که گردد به شما یار ، اگر می ندهی بار ، بر هیل ملک خار ، شوم رتبه و مقدار ، من از خادمی کوی تو می باشد و مپسند که زان روز مه مغضوب خدا بوده بتر خار نظر کردم و نومید ز درگاه تو برگردم و ز الطاف اجازت ده و دریاب مرا داد شهش رخصت و وارد به کسا شد به کف پای رسول عربی صورت خود سود و به مقصود رسید او و به خاصر گذراندی از آن ظلم و جفایی که بدان پنج تن پاک ز کفار ستم پیشه ی بی باک رسید آن چه بدی آه که اول دردندان نبی بشکستند به بازوی وصی اش رسن کینه ببستند و دل فاطمه خستند و حسن را ز جفا زهر ستم داده حسین را به صف کرببلا خوانده عزیزان و محبان و را کشته سرش را ز قفا شمر بریده به خیامش زده آتش حرمش را به اسیری به سوی شام بلا برده زبان را نبود قوت تقیر که تا شرح دهد آن همه بیداد و حفا را.

بار الاها به حق  آل عبا کن ز ره جود و سخا ، درد همه خلق دوا ، حاجت ما را تو دوا ، قرض خلایق تو ادا ، رحم به خیل فقرا ، بر ضعفا صبر عطا ، آن که روا نیست نوا ده تو نوایی ز وفا دور کن از ما تو بلا کن نظر لطف به ما مقصد چاووش بود اینکه دگر بار رود او به سوی کرببلا طوف کند مرقد پاک شهدا ، حاجت او ساز روا ، ای صمد قادر مختار به حضار هر آن چیز که خواهند عطا ساز و میفکن ز نظر از ره لطف و کرمت جمله ما را.

مرحوم محمد کاظم قالب تراش (چاووش) اصفهانی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 7 دی 1394 12:11 ق.ظ
سلام: خوبی؟ ضمن عرض تبریک ایام ولادت پیامبر اکرم(ص) و آقا امام صادق(ع) با پست و مطلب جدید بروزم و منتظر حضورتون و ارائه نظرات جالب و زیباتون هستم...
محب الصادق احمدی
دوشنبه 30 آذر 1394 05:14 ب.ظ
وبلاگ زیبای داری
موفق باشید
محب الصادق احمدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

ششمین حجت و امام امم
حامل عرش علم در عالم

در زمین هادى به حق ناطق
اسمه عند اهل السماء الصادق

صادق و شمع جمع صدیقین
جعفر و بحر علم و حق و یقین

یكّه تاز مدارج عرفان
ترجمان حقایق قرآن

گرگشاید لب آن علیم حكیم
وش جان بسپرد مسیح و كلیم

عقل در درك علم او حیران
غرق دریاى حكمتش لقمان

قلب او قطب عالم امكان
یا « على العرش استوى الرحمن »

سرّ حق در ضمیر او مكنون
عزم او متصل بــ « كن فیكون »

دست گیتى گداى دامن او
آسمان خوشه چین خرمن او

از دَم او دمید جان به جهان
شد عیان سرّ « علم الانسان »

مذهب او چراغ راه بشر
مكتبش علم اول و آخر

آنچه آورده جبرئیل امین
شده احصا در آن امام مبین

صبح صادق برفت و زین ماتم
شد سیه پوش عالم و آدم
مدیر وبلاگ : محب الصادق احمدی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :