تبلیغات
یكّه تاز مدارج عرفان امام صادق الائمه علیه السلام - زندگینامه شهیدحاج علی محمدی پور
یكّه تاز مدارج عرفان امام صادق الائمه علیه السلام
به افتخار مقام عالی امام صادق علیه السلام صلوات
نام :حاج علی محمدی پور
نام پدر:جواد
متولد:1338دقوق ابادنوق رفسنجان
شغل:کامند شرکت ملی مس رفسنجان
سمت:فرمانده گردان 412لشکر41ثارالله
سال اعزام:1361
تاریخ شهادت:1365/10/19
محل شهادت:شلمچه
ارامگاه :گلزارشهدای دقوق ابادنوق

شهید حاج علی محمدی پور  فرزند جواد به سال 1338 در روستای دقوق آباد از توابع نوق رفسنجان دیده به جهان گشود. از سالهای جوانی به مبارزات مردمی بر علیه رژیم ستم شاهی پیوست و در سازماندهی تظاهرات و مبارزات مردمی نقشی بسیار پر رنگ و حضوری مؤثر داشت . وی که همواره تحت تعقیب ماموران ساواک و نیروهای امنیتی رژیم پهلوی بود، اکثراً  به زندگی مخفیانه و ادامه مبارزه حتی در سایر استانها و شهرهای کشور می پردخت و با  توجه به شجاع ذاتی و اعتقادی که داشت مبارزه مستقیم با مزدوران و عوامل رژیم را سرلوحه کار خود قرار داده بود.
شهیدحاج علی محمدی
سردارحاج قاسم سلیمانی
شهید.علی عابدینی


⬇️


قسمتی ازوصیت نامه شهید

خدایا کوله بارم را بسته ام اگر چه خالی است .اما می دانی فقیر این راه منم.خدایا احساس میکنم نقطه امیدی در قلبم پیدا شده وبه 

لحظات موعود نزدیک میشوم.خدایا مرا ببخش مرا عفو کن .خدایا میدانم چه کردم وچه بودم خوب می دانم خدایاهر چه قدر بد هستم 

تو خوبی تو رحمان ورحیم هستی پس مرا ببخش.اما تو ای برادر عراقی اگر چه تو ماموری وقاتل جان من اما من تورا برادر خود می دانم

 از تو خواهم گذشت اگر خدا اجازه دهد اول کسی را که شفاعت می کنم تو هستی آماده باش وغمی به دل راه مده. وحشتی نداشته باش.سینه من آ ماده است.

"قسمتی از وصیتنامه سردار شهید حاج علی محمدی

شهید محمدی پور در سال 1361 به استخدام شرکت ملی صنایع مس ایران در آمد و در امور ذوب مجتمع مس سرچشمه مشغول به

 کار شد . اما همزمان با سالهای آغازین جنگ تحمیلی دست از کار شست و به سوی جبهه ها شتافت و طی این سالها با مسئولیت

 پذیری و شجاعتی که داشت به فرماندهی گردان 412 لشکر پیروز ثارالله منصوب گردید. این رشید سپاه اسلام پس از سالها مجاهدت 

و تحمل ترکشها و زخمهای فراوان در تاریخ 19/10/1365 در منطقه عملیاتی شلمچه به خیل عظیم هم رزمان شهیدش پیوست و 

دعوت حق را لبیک گفت .

                                                                                          

فرازهایی از مناجات نامه و وصیت نامه شهید حاج علی محمدی پور

خدایا ما ادعای یاری کردن دینت را نداریم. چرا که لیاقت آن را نداریم . ولی دلمان به این خوش است که پرچم اسلام به دست روح ا... است و ما زیر این پرچم در حرکتیم.خدایا  شهیدمان کن . رسوامان مکن . شهیدمان کن ، شرمنده و روسیاهمان مکن . خدایا به نصرت تو شکی ندارم ، ولی به اعتقاد ضعیفم شک دارم که رسوا گردم. خدایا عاشورایی سخت در پیش است . جنگی عاشقانه در پیش است. یارانی با وفا به وفای یاران حسین جان در طبق اخلاق نهاده اند. قصد سفر به سوی تو کردند. و توای دشمن خدا بدان که ما برای شهادت آمده ایم و شما ای توپها، ای تانکها ، ای موشکها ، با ریخته شدن خون ما اسلام یاری می شود ، ما برای به خاک و خون افتادن آماده ایم.

شما ای دوستان ، ای برادران ! بدانید قیامتی هست. گناه نکنید. نافرمانی نکنید . حساب و کتابی است . خدایا بخودت قسم ، به امام زمانت قسم، به علی و فاطمه، به رسولت قسم،این بار دست از دنیا شسته ام و برای دیدار تو به خوزستان می آیم. اما تو ای برادر عراقی ،اگر چه تو ماموری و قاتل جان من ،اما من تو را برادر خودم می دانم. از تو خواهم گذشت . اگر خدا اجازه بدهد اولی کسی را که شفاعت کنم تو هستی . آماده باش و غمی به دل راه مده . وحشتی نداشته باش. سینه من اماده است. تو تفنگ را آماده کن. تو خون مرا خواهی ریخت،اما من امیدوارم با ریخته شدن خونم گناهانم بخشیده شود.

خاطرات شهید حاج علی محمدی پور از زبان حمید محمدی دوست و همسنگر او

ما با هم خدمت سربازی رفته بودیم . او انسانی بسیار فعال و مقرراتی بود و به نظامی گری هم علاقه وافر داشت. با هم به استخدام شرکت مس در آمدیم و او داوطلبانه به جبهه رفت. یک روز در عملیات کربلای یک پس از نماز صبح دیدیم حاج علی نیست. او بدون سلاح و هر گونه وسایلی به شناسایی منطقه رفته بود. ساعت سه بعداز ظهر در جاده صالح آباد مهران می رفتیم که یک نفر جلو ماشین دست بلند کرد. وقتی نگه داشتیم دیدیم که این فرد لبانش از تشنگی داغ بسته و سفید شده است و اصلاً شناخته نمی شد.از صبح راه رفته بود و منطفه عملیاتی را دور زده بود و تشنه و گرسنه سر تا پا خاکی شده بود. به او گفتم اسلحه ات کجاست؟ گفت اسلحه ما همین نفس ماست . ما در ماشین مقداری آب و غذا داشتیم و او دادیم خورد و کمی خالش بهتر شد شب نیز عملیات شروع شد و  در همان عملیات شهید محمدی پور زخمی شد

نامه شهید محمدی پور به سرباز عراقی








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 27 فروردین 1396 09:12 ق.ظ
My coder is trying to persuade me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the expenses.
But he's tryiong none the less. I've been using WordPress on numerous websites for about a year and am nervous about switching to
another platform. I have heard great things about blogengine.net.
Is there a way I can import all my wordpress
content into it? Any kind of help would be greatly appreciated!
سه شنبه 22 فروردین 1396 11:54 ب.ظ
An intriguing discussion is worth comment. I do think
that you need to publish more on this topic, it may not be a taboo matter but
typically folks don't talk about these subjects.

To the next! Many thanks!!
یکشنبه 13 فروردین 1396 04:16 ق.ظ
Pretty! This was an incredibly wonderful post.
Thank you for providing this information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

ششمین حجت و امام امم
حامل عرش علم در عالم

در زمین هادى به حق ناطق
اسمه عند اهل السماء الصادق

صادق و شمع جمع صدیقین
جعفر و بحر علم و حق و یقین

یكّه تاز مدارج عرفان
ترجمان حقایق قرآن

گرگشاید لب آن علیم حكیم
وش جان بسپرد مسیح و كلیم

عقل در درك علم او حیران
غرق دریاى حكمتش لقمان

قلب او قطب عالم امكان
یا « على العرش استوى الرحمن »

سرّ حق در ضمیر او مكنون
عزم او متصل بــ « كن فیكون »

دست گیتى گداى دامن او
آسمان خوشه چین خرمن او

از دَم او دمید جان به جهان
شد عیان سرّ « علم الانسان »

مذهب او چراغ راه بشر
مكتبش علم اول و آخر

آنچه آورده جبرئیل امین
شده احصا در آن امام مبین

صبح صادق برفت و زین ماتم
شد سیه پوش عالم و آدم
مدیر وبلاگ : محب الصادق احمدی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :